فرشته
در مطب دکتر به شدت به صدا درآمد . دکتر گفت!در را شکستی بیا تو در باز شد ودختر کوچولویه 9ساله ای که خیلی پریشان بود به طرف دکتر دوید : آقای دکتر مادرم ، و در حالی که نفس نفس میزد ! ادامه داد: التماس میکنم با من بیایید مادرم خیلی مریض است دکتر گفت:باید مادرت را اینجا بیاوری ، من برای ویزیت خانه کسی نمیروم دخترک گفت: ولی دکتر ،من نمیتوانم اگر شما نیایید مادرم میمیرد و اشک از چشمانش سرازیر شد دل دکتر به رحم امد و تصمیم گرفت همراه او برود دختر دکتر را به طرف خانه راهنمای کرد ،جای که مادرش در رختخواب بود دکتر شروع کرد به مایعنه و تو...
نویسنده :
بهار
11:33






